خرید بک لینک

درباره سایت

... پائیز و دیگر

آخرین مطالب

امکانات وب

از دیشب هر چهقدر فکر میکنم که کِی و کُجا احساس کردم که عمیقاً و از ته قلبم خوشحال و خوشبختم، به نتیجهای نرسیدم... حقیقتاً غمانگیزه... من مشکل لاینحلی توی زندگیم نداشتم؛ حتی میشه گفت خیلی جاها هم آروم بودم... اما خوشحال بودن، نمیدونم... اینروزا انگار یه چیزی رو گُم کردم... خستهام بشنوم، بخونم، حرف بزنم... از تنها چیزی که فرار نمیکنم، نوشتنه... و جالبه که نوشتن مجموعهی شنیدن، خوندن و حرف زدنه... :)

برچسب: نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 8:14

جدی جدی مگه اینجا ایران نیست؟ انگار که من دخترک سادهای از چند قرن پیشم که روحم در اونزمان جا گذاشته شده و توی یک جسم از قرن بیست و یکم زندگی میکنه...

برچسب: نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 8:14

از اینکه کسی رو ببینم یا اینکه کسی ببینتم، میترسم... باورنکردنیه... دارم از نگاهها فرار میکنم... از جاهای شلوغ... همهچی...

برچسب: نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 8:14

به چشمها نگاه میکنم و به برقهاشون و فکر میکنم به خودم...

برچسب: نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 8:14

صفحه بندی